شبکه های اجتماعی

FacebookFlickrGoogleFriendfeedYelpTwitterDiggYoutubeLastfm

نگاره‌ی اتفاقی

آرامگاه داریوش بزرگ فرستادن به ایمیل

این نوشته جهت ویکی‌پدیای فارسی نوشته شده‌است.

آرامگاه داریوش بزرگ گوری صخره‌ای در کوه حسین‌آباد نقش رستم است که در ارتفاع ۲۶ متری از سطح زمین و در دل کوه جای گرفته و تعلق آن به داریوش بزرگ با وجود سنگ‌نبشته‌ای که دارد، قطعی و محرز است. [۱]

احتمالاً داریوش ساخت آرامگاه خود را همزمان با ساخت کاخ آپادانای شوش و تخت جمشید در سال ۵۱۹ پیش از میلاد آغاز کرده و ساخت آن مدت‌ها پیش از مرگش پایان یافته‌بود. با توجه به اینکه گذشت سده‌ها، بیش از ۵ متر خاک در پای صخره انباشته‌است، در گذشته این آرامگاه مرتفع‌تر و پرهیبت‌تر از امروزه بوده و بلندای آن به به ۳۸ متر می‌رسیده‌است. [۲] طرح نمای بیرونی آرامگاه و جزئیات درونی آن، کاملاً نو و ابتکاری است. [۳]

نمای بیرونی آرامگاه که در صخره‌ای به ارتفاع ۶۰ متر کنده شده به شکل چلیپایی است با ارتفاع ۲۲ متر که عرض هر یک از بازوان آن، ۱۰٫۹۰ متر است. [۴] در بخش بالایی آرامگاه، داریوش بر اورنگی که مردم سرزمین‌های مختلف بردوش دارند، ایستاده و نماد فروهر بر فراز او و آتشدان شاهی در برابرش کنده‌کاری شده‌اند. درون آرامگاه ۹ قبر وجود دارد که نشان می‌دهد علاوه بر داریوش، نزدیکان وی نیز در آنجا دفن شده‌اند. بخش بیرونی آرامگاه دارای دو کتیبه به زبان‌های فارسی باستان، عیلامی و اکدی است که لحنی شخصی و شبیه وصیت‌نامه دارد. [۵]

 

Naqsh-e Rustam 6.jpg

 

مشخصات آرامگاه

شاخهٔ بالایی آرامگاه، تصویر اورنگی را نشان می‌دهد که پایه‌های آن به شکل پنجه‌های شیر ساخته شده و بیست‌وهشت نفر در دو ردیف چهارده‌تایی آن را بر روی دست گرفته و دو نفر هم سر و ته آن را در دست دارند. داریوش در جامهٔ پارسی و با کمانی در دست چپ، بر روی سکویی سه‌پله‌ای ایستاده و دست راستش را به سوی آتشدان، تا نیمه بالا آورده و بالای سرش نماد موسوم به فروهر قرار دارد و در گوشهٔ راست، دایرهٔ کاملی که هلالی در درون دارد، دیده می‌شود. در دو سوی داریوش، چند شخص دیگر نیز تصویر شده‌اند که یاران و نزدیکان وی بوده‌اند. [۶]

بر دو شاخه‌ی‌میانی آرامگاه، نمای کاخی که در ورودی آن، به راهرویی وارد می‌شود نقش شده‌است و درون آن سه اتاقک وجود دارد که هرکدام دارای سه قبر صندوق‌مانند می‌باشند. [۷]

شاخهٔ پایینی صلیب، بی‌نقش است و برای ایجاد دشواری در صعود، صیقل خورده‌است. [۸]


نقوش بالایی
چشمگیرترین قسمت بالایی آرامگاه، پیکر تراشیدهٔ داریوش بزرگ است که ۲٫۷۰ متر بلندی دارد و در سمت چپ مجلس، به‌حالت نیم‌رخ و روبه سمت راست، بر سکویی سه‌پله‌ای ایستاده‌است. وی تاجی کنگره‌دار بر سر نهاده و ردایی بلند و گشادآستین و پُرچین و شکن به‌تن کرده‌است. کفشش ساده و نیم‌تنه‌اش را کمربندی استوار نموده، ریشش بلند و حلقه‌حلقه‌است و مویش را پیچ‌درپیچ در پشت سر انبوه کرده و آراسته‌است، حلقه‌ای از گوش آویخته و دستبندهایی مُنقش بر مچ دارد. وی با دست چپ یک کمان را گرفته‌است و دست راستش را به حالت نیایش، رو به جلو آورده و با کف و انگشتان به‌سوی آتشدان و نماد فروهر دراز کرده‌است. [۹]

روبه‌روی داریوش، آتشی در آتشدان، فروزان است. این آتشدان ساقه‌ای تقریباً مکعب مستطیل دارد که در آن طاقچه‌ای کنده شده و زیرش سکویی با سه پایهٔ مکعبی است که هرکدام کوچکتر از دیگری‌ست. این آتشدان با تفاوت‌های جزئی در همهٔ نقوش آرامگاه‌های هخامنشی تکرار شده‌است. [۱۰]

در بالاترین بخش صحنه، نشان موسوم به نماد فروهر که حالت نیمرخ دارد، در مقابل داریوش قرار گرفته‌است و دست راستش را کمی بالا آورده و رو به جلو دراز کرده‌است و با دست دیگر حلقه‌ای را در دست دارد. [۱۱]

در گوشهٔ بالایی سمت راست صحنه و هم‌سطح با نماد فروهر، یک دایرهٔ کامل که هلالی در درون دارد دیده می‌شود. این گوی می‌تواند نگارهٔ توأمان ماه و خورشید (شب و روز) و یا نگارهٔ ماه در دو هنگام بدر و هلال باشد. [۱۲] اما به عقیدهٔ شاپور شهبازی، چون این هلال رو به پایین و قرص‌دار است، نشان‌دهندهٔ ماه شب‌های بیستم تا بیست‌ودوم در ایران است و ممکن است به رمز، پایان عمر داریوش را بیان کرده‌باشد. [۱۳]

دیواره‌های دوجانب شاخهٔ بالایی صلیب نیز دارای نقش هستند که سه نقش در سمت چپ و سه نقش در سمت راست، تراشیده شده‌است. از این نقش‌ها، دو نقش دارای کتیبه‌اند؛ یکی نگارهٔ گئوبروو که نیزه‌ای در دست دارد و به‌واسطهٔ کتیبه‌ای سه‌زبانه که در بالای سرش نوشته شده، گئوبروو، نیزه‌دار داریوش‌شاه شناسانده شده‌است و دیگری اسپه‌کانه، که تبرزینی در دست راست و کمانی در دست چپ دارد و اسپه‌کانهٔ کماندار، که تبرزین داریوش‌شاه را حمل می‌کند معرفی شده [۱۴] اما از هویت چهار نقش دیگر اطلاعی در دست نیست ولی چون گئوبروو و اسپه‌کانه دو تن از «آزادگان هفتگانهٔ پارسی»اند که در کشتن گئومات و به شاهی رساندن داریوش، نقش داشته‌اند [۱۵] می‌توان یقین کرد که چهار شخص دیگر منقوش بر دیواره‌های کناری هم، از «آزادگان هفتگانهٔ پارسی» همراه داریوش بوده‌اند. [۱۶]

بخش میانی
بخش میانی نمای بیرونی آرامگاه، با چهارستون به فاصلهٔ ۳٫۱۵ متر و سرستون‌های کله‌گاوی، سقف افقی ایوان را که چهار تیرک دارد بردوش گرفته و در وسط، دری به درون آرامگاه باز شده‌است.[۱۷] و چنانکه اشمیت متوجه شده، کاخ منقوش بر جبههٔ میانی آرامگاه در بیشتر خصوصیات همانند کاخ تچر است و همان را هم پادشاهان دیگر تقلید کرده‌اند. همانندی در خصوصیات کلی به شرح زیر است: [۱۸][۱۹]

ویژگی‌ها کاخ تچر نقش آرامگاه
عرض ایوان ۱۸٫۶۰ متر ۱۸٫۵۷ متر
زیر ستون‌ها مکعب دوپله‌ای مکعب دوپله‌ای
بلندی جرزهای جانبین ۷٫۶۳ متر ۷٫۵۳ متر
فاصلهٔ میان ستون‌ها ۳٫۱۵ متر ۳٫۱۵ متر
پهنای درگاه ۱٫۳۸ متر ۱٫۴۰ متر

برابری این ابعاد نمی‌تواند از روی تصادف باشد و ظاهراً قصد داریوش تکرار نمای عمومی

کاخ شخصی‌اش (تچر) بر دیوارهٔ نقش رستم بوده‌است. [۲۰] دلیل این کار را می‌توان ناشی از آن دانست که داریوش تفاوتی میان خانهٔ این‌جهانی و سرای ابدی خود نمی‌دید. [۲۱]

درون آرامگاه
در درون آرامگاه، ایوانی دراز و کم‌عرض تراشیده شده که با درگاهی به درون راهرویی بلند و باریک هدایت می‌شود. محور طولی این راهرو موازی با جبههٔ بیرونی آرامگاه است و ۱۸٫۷۲ متر درازی، ۲٫۱۳ متر پهنا و ۳٫۷۰ متر بلندی دارد و سقفش کاملاً مسطح می‌باشد.[۲۲] این راهرو دارای سه اتاقک است که در کف راهرو کنده شده‌اند؛ یکی از آن‌ها درست روبه‌روی در ورودی و دو اتاقک دیگر در سمت چپ قرار دارند[۲۳] و هرکدام ۲٫۸۰ متر پهنا و ۴٫۷۵ متر درازا دارند، سقفشان صاف و همسطح سقف راهرو است. کف هر اتاقک ۱٫۰۵ متر از کف راهرو بالاتر است که در کف آن‌ها سه حفرهٔ مستطیل شکل صندوق مانند کنده‌اند که ۲٫۱۰ متر طول و ۱٫۰۵ ژرفا دارند و این سه حفره برای جای‌دادن مردگان ساخته شده بود و برای اینکه بخار و چکهٔ آب ناشی از نم و یا نفوذ باران درون صندوق‌های سنگی را خیس نکند، آبراهه‌های بسیار باریکی در سه طرف اتاقک‌ها کنده شده تا آب را به درون جوی باریکی در کف راهرو، هدایت کند و به بیرون بریزد. [۲۴] در دیوارهٔ راهرو و اتاق‌ها هیچ‌گونه نگاره و نبشته‌ای وجود ندارد. [۲۵]

هیچ نشانه و مدرکی برای انتساب ۹ قبر درون آرامگاه به افراد مشخصی، در دست نیست.[۲۶] حتی در خود تابوت‌ها هم چندان اختلاف و مزیتی دیده نمی‌شود، که بتوان یکی از آن‌ها را تابوت داریوش انگاشت. [۲۷]

سنگ‌نوشته‌های آرامگاه
داریوش در مقام فرمانروایی جهانی، در بالا و کنار دیوارهٔ بیرونی آرامگاه خود با دو نبشتهٔ بزرگ که هریک به سه زبان فارسی باستان، عیلامی و اکدی نوشته شده، وصیتی معنوی از خود برجای گذاشته که در تاریخ خاورمیانه بی‌نظیر است. [۲۸] نخستین نبشته در قسمت بالایی است و به DNa مشهور است و دومی بر کنار درگاه ورودی آرامگاه کنده شده و به‌نام DNb معروف می‌باشد. هردو متن جنبهٔ شاعرانه دارند و تجلی موثری از شخصیت و نبوغ داریوش‌اند و خصوصیات وی را به نیکی روشن می‌سازند. [۲۹] او نبشته‌اش را به دو بخش تقسیم کرده‌است. یکی نبشته‌ای عام و بیطرفانه (DNa) و دیگری، نوشته‌ای شخصی [۳۰] (DNb).


کتیبهٔ DNa
داریوش در کتیبهٔ DNa که دارای شش بند است، ابتدا اهورامزدا را ستایش می‌کند و اعلام می‌دارد که قدرت و شاهی را اهورامزدا به وی ارزانی داشته‌است، سپس خود را معرفی می‌کند و سرزمین‌هایی که امپراتوری‌اش را تشکیل می‌دادند را نام می‌برد و تاکید می‌کند که چون اهورامزدا این سرزمین را آشفته دید، شاهی را به او ارزانی داشت و در بند پایانی از دیگران می‌خواهد که فرمان اهورامزدا را عمل کنند و شورش نکنند! [۳۱]

آشکار است که نه فقط وفاداری به شاه و حمایت از او خواست اهورامزدا معرفی می‌شود، بلکه همهٔ اعمال و اراده‌های شاه نیز با تایید ایزدان است. [۳۲]

کتیبهٔ DNb
در سنگ‌نبشتهٔ DNb که در میان ستون‌های آرامگاه نبشته شده، داریوش با صراحت بیش‌تری از خود واهدافش صحبت می‌کند. این نبشتهٔ داریوش، به‌صورت غریبی، شخص داریوش را در مرکز همهٔ اندیشه‌های سرزمینش قرار می‌دهد. [۳۳]

 

داریوش در این کتیبه که ۱۲ بند دارد، پس از ستایش اهورامزدا، می‌گوید:

« به‌خواست اهورامزدا من چنینم که راستی را دوست دارم و بدی را دشمن!

دوست ندارم که توانا بر ناتوان ستم کند یا بزرگی از زیردستی زور بشنود.

هر آنچه زیباست، من آن را دوست دارم!

من دوست و بَردهٔ دروغ نیستم، تندخو نیستم.

حتی وقتی خشم مرا فرا می‌گیرد، با اراده‌ام آن را فرومی‌نشانم. [۳۴]

 »

به گفتهٔ خانم هایدماری کخ، چنین بیانیه‌ای از زبان یک شاه در سدهٔ ششم پیش از میلاد به معجزه می‌ماند. [۳۵]



داریوش در ادامهٔ سخنانش اشاره می‌کند که به هرکس فراخور کاری که کرده‌است، پاداش یا کیفر می‌دهد و از کسی که در حد توانش کار کند خشنود است. او از هوش بالا و توانایی‌های جسمی‌اش از جمله در نبرد تن‌به‌تن، توانایی استفاده از هر دو دست و پایش، سوارکاری، کشیدن کمان و نیزه‌زنی می‌گوید و تاکید می‌کند که نیزه‌زنی و کمانداری‌اش چه در سواره و چه در پیاده خوب است. [۳۶]

در دو بند پایانی، داریوش مستقیماً مردم کشورش را خطاب قرار داده و از آن‌ها می‌خواهد که دریابند وی چگونه انسانی بوده و هنر و برتری‌اش چه بوده‌است و می‌گوید که مبادا آنچه به گوشتان رسید را دروغ و نادرست تصور کنید. [۳۷]


رنگ‌آمیزی نقوش
نقوش روی آرامگاه داریوش، به‌طور کامل رنگی بوده‌اند و بر تاثیر نگاره‌ها و نبشته‌های آرامگاه، به منزلهٔ یک اثر هنری می‌افزودند. [۳۸] چنانکه اشمیت در دههٔ ۳۰ میلادی، آثار رنگ آبی را بر روی سرستون‌های آرامگاه و برخی از حروف عیلامی و پارسی باستان کتیبهٔ بالایی تشخیص داده و می‌افزاید آثار رنگ‌های قهوه‌ای، آبی، قرمز، و سبز بر لبهٔ طاقچه مانندی که اورنگ‌بران ردیف پایینی بر رویش ایستاده‌اند، می‌رساند که این پیکره‌ها را دقیقاً و جداگانه رنگ‌آمیزی کرده‌اند. [۳۹]

در پژوهش‌هایی در سال ۱۳۸۲ زمانی که کارشناسان بازسازی، پوسته‎های آهکی ناشی از بارش باران و شرهٔ آب را از روی آرامگاه شاهان هخامنشی برمی‎داشتند، متوجه شدند که همهٔ سطح آرامگاه داریوش رنگی بوده‌است [۴۰] و درون تمام نوشته‌های میخی با رنگ لاجورد پر شده‌بود و بیشتر نقش برجسته‌ها به خصوص نقش برجستهٔ داریوش و خود آرامگاه به‌طور کامل رنگی بوده‌اند. [۴۱]

 

پانویس

  1. ↑ مرادی غیاث‌آبادی، تمدن هخامنشی، ۶۲.
  2. ↑ هینتس، داریوش و ایرانیان، ۲۰۶.
  3. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۳۸.
  4. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۳۹.
  5. ↑ هینتس، داریوش و ایرانیان، ۲۰۷.
  6. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۳۹.
  7. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۳۹.
  8. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۳۸.
  9. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۴۲.
  10. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۴۴.
  11. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۴۴.
  12. ↑ مرادی غیاث‌آبادی، تمدن هخامنشی، ۶۵.
  13. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۴۵.
  14. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۴۱.
  15. ↑ هرودوت، تواریخ، ۲۱۵.
  16. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۵۹.
  17. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۴۰.
  18. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۶۰.
  19. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۴۰.
  20. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۴۰.
  21. ↑ هینتس، داریوش و ایرانیان، ۴۵۷.
  22. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۶۳.
  23. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۴۰.
  24. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۶۳.
  25. ↑ پیرنیا، ایران باستان، ۱۶۰۱.
  26. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۶۳.
  27. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۴۰.
  28. ↑ هینتس، داریوش و ایرانیان، ۲۰۶.
  29. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۶۶.
  30. ↑ هینتس، داریوش و ایرانیان، ۲۰۶.
  31. ↑ شارپ، فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی، ۸۵-۸۷.
  32. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۴۳.
  33. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۴۳.
  34. ↑ شارپ، فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی، ۸۹.
  35. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۴۶.
  36. ↑ توانگرزمین، ترجمه کتیبه‌های هخامنشی، ۷۴.
  37. ↑ شارپ، فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی، ۹۱.
  38. ↑ کخ، از زبان داریوش، ۳۴۴.
  39. ↑ شهبازی، شرح مصور نقش رستم، ۷۳.
  40. ↑ ظهوری، آرام‏گاهای رنگی.
  41. ↑ همشهری، رنگ در نقش رستم.

 

منابع

  •     کخ، هایدماری. از زبان داریوش. ترجمهٔ پرویز رجبی. چاپ سوم. تهران: کارنگ، ۱۳۷۷. شابک ‎۹۶۴-۹۰۳۸۰-۴-۳.
  •     شارپ، رلف نارمن. فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی. چاپ دوم. تهران: پارینه، ۱۳۸۴. شابک ‎۹۶۴-۵۷۲۲-۷۴-۸.
  •     شهبازی، علیرضا شاپور. شرح مصور نقش رستم. تهران: بنداد تحقیقات هخامنشی، ۱۳۵۷.
  •     هینتس، والتر. داریوش و ایرانیان. ترجمهٔ پرویز رجبی. تهران: نشر ماهی، ۱۳۸۷. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۹۹۷۱-۲۰-۳.
  •     پیرنیا، حسن. ایران باستان. ج. دوم. چاپ چهارم. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۹.
  •     مرادی غیاث‌آبادی، رضا. تمدن هخامنشی: سیزده گفتار در بررسی‌های هخامنشی. تهران: پژوهش‌های ایرانی، ۱۳۸۶. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۶۳۰۳-۳۷-۹.
  •     توانگرزمین، محمدکاظم. ترجمه کتیبه‌های هخامنشی تخت‌جمشید، نقش‌رستم. مرودشت: فاتحان راه‌دانش، ۱۳۸۴. شابک ‎۹۶۴-۸۶۱۳-۱۱-۷.
  •     هرودوت. تواریخ. ترجمهٔ غلامعلی وحید مازندرانی. چاپ سوم. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۸۶. شابک ‎۹۶۴-۳۴۶-۱۶۳-۷.
  • ظهوری، حسن. «آرام‏گاهای هخامنشی رنگی بوده ‎اند». فر ایران، ۱۳۸۶. بازبینی‌شده در ۲۰ بهمن ۱۳۹۰.
  • همشهری. «کشف رنگ در نگاره‌های نقش رستم». همشهری آنلاین، ۱۳۸۶. بازبینی‌شده در ۲۰ بهمن ۱۳۹۰.
Add a comment
 
تاریخچه عکاسی

این نوشتار را در  ویکی‌پدیای فارسی نوشته‌ام که عیناً در اینجا می‌آورمش.

عکاسی توسط یک فرد کشف و تکمیل نشده‌است، بلکه نتیجهٔ تلاش بسیاری از افراد در زمینه‌های مختلف و اکتشافات و نوآوری‌های آنان در طول تاریخ است. سال‌ها قبل از اختراع عکاسی، اساس کار دوربین عکاسی وجود داشته‌است؛ موزی فیلسوف چینی، ارسطو و اقلیدس ریاضی‌دانان یونانی در سدهٔ ۵ و ۴ پیش از میلاد نحوهٔ کارکرد دوربین سوراخ سوزنی را شرح داده‌بودند. در یونان باستان عقیده بر این بود که نور از چشم به سمت اشیا می‌تابد و بازتاب آن باعث دیدن می‌شود. ارسطو و اقلیدس با استفاده از تئوری سوراخ‌سوزنی تلاش کردند خلاف آن نظریه را ثابت کنند؛ آن‌ها در پشت دوربین‌های سوراخ سوزنی صفحه‌ای نیمه‌مات قرار می‌دادند تا تصویر بازتاب‌شده روی آن با چشم دیده شود.  در قرن ششم میلادی، آنتمیوس ریاضی‌دان بیزانسی در آزمایش‌های خود از دوربین تاریکخانه‌ای استفاده کرد.

ابن هیثم تئوری دوربین سوراخ سوزنی را گسترش داد و در مشاهدات خورشید گرفتگی خود از وسیله‌ای به نام «جعبه تاریک» استفاده کرده بود. بسیاری او را علاوه بر پایه‌گذار عکاسی، نخستین دانشمندی می‌دانند که فیزیک را به‌طور کامل به دانشی تجربی تبدیل کرد. او که مخترع ذره‌بین است، برای نخستین‌بار از دوربین سوراخ سوزنی و دوربین تاریکخانه‌ای در آزمایش‌هایش جهت بررسی خواص نور پرداخت. آلبرتوس ماگنوس در قرن سیزدهم میلادی نیترات نقره  و ژرژ فابریسیوس نقره کلرید را کشف کرد. و دانیل باربارو در سال ۱۵۶۸ میلادی نحوهٔ عملکرد دیافراگم و کارکرد عدسی در دوربین تاریکخانه‌ای را شرح داد. ویلهلم هومبرگ در سال ۱۶۹۴ میلادی توضیح داد که نور چگونه برخی از مواد شیمیایی را تاریک می‌کند  و در سال ۱۸۰۲ میلادی توماس وجوود انگلیسی توانست بر روی سطح‌های حساس شده با نیترات نقره تصویر شفافی به دست آورد.

اتاق تاریک منجر به تکامل عکاسی و پیدایش دوربین عکاسی شد. اتاق تاریک عبارت از اتاقی بدون پنجره‌است که به جز روزنه‌ای که بر یکی از دیوارهای اتاق تعبیه شده، هیچ نوری به آن وارد نمی‌شود. تصاویر یا چشم‌اندازهای روبه‌روی روزنه به صورت وارونه بر دیوار روبرویش بازتاب می‌یابد که قابل دیدن است. بعضی از نگارگران از تصاویر بازتاب یافته به عنوان الگوی نقاشی استفاده می‌کردند. بعدها این اتاق تاریک در ابعاد کوچک‌تر تبدیل شد به دوربین عکاسی شد یعنی در برابر روزنه‌ای که وجود داشت ماده حساس به نور قرار می‌دادند تا تصاویر بازتابش یافته، ثبت و ضبط شوند.

اولین تصویر لیتوگرافی نوری در سال ۱۸۲۲ میلادی توسط مخترع فرانسوی، ژوزف نیسه فور نیپس تولید شد اما در هنگام رونوشت‌برداری از بین رفت. اما نیپس در سال ۱۸۲۶ دوباره توانست عکسی دائمی از طبیعت به نام اصطبل و کبوترخانه را خلق کند.  ولی زمان نوردهی این عکس هشت ساعت بود که زمان بسیار درازی است، و مشکل دیگر هم این بود که تصویر نگاتیو بود یعنی هرچه سفید بود را سیاه هرچه سیاه بود را سفید نشان می‌داد. به همین دلیل او به دنبال یافتن فرآیند بهتری بود و با همکاری لوئی داگر، آزمایش‌هایی را بر ترکیبات نقره براساس یافته‌های یوهان هاینریش شولتز در سال ۱۸۱۶ میلادی انجام دادند؛ در آن سال شولتز مشاهده کرد که مخلوطی از نیترات نقره و گچ در مقابل نور، تیره می‌شوند.

نخستین عکس ثبت‌شده در تاریخ توسط ژوزف نیسفور نیپس

نیپس در سال ۱۸۳۳ درگذشت؛ ولی داگر در سال ۱۸۳۷ توانست روش داگرئوتایپ را اختراع کند. داگرئوتایپ بدین‌گونه بود که به صفحه‌ای نقره‌ای مدتی بخار ید داده تا نسبت به نور حساس شود، سپس آن را درون یک دوربین جعبه‌ای گذاشته و با برداشتن عدسی حدود ۱۵ تا ۳۰ دقیقه نور از شی موردنظر به صفحهٔ نقره ای تابانده می‌شد. برای ظهور تصویر، صفحه را در محلول جیوه با حرارت ۶۵ درجه قرار می‌داد تا با چسبیدن ذرات نقره و جیوه، عکس بوجود آید؛ سپس صفحه را در آب سرد فرو می‌برد تا سطح آن پایدار گردد، در نهایت صفحه را در آب‌نمک (سدیم کلرید) قرار می‌داد و تصویر ظاهر می‌شد.  یکی از مشکلات روش داگرئوتایپ این بود که فقط می‌شد یک نسخهٔ پوزیتیو یا مثبت (عکس دائمی) از سوژه ثبت کرد.

یک عکس داگرئوتیپ که توسط لوئی داگر در سال ۱۸۳۷ عکسبرداری شده

در سال ۱۸۳۵ میلادی، چند ماه پس از اینکه نتیجهٔ آزمایش‌های داگر اعلام شد، شیمی‌دان انگلیسی، هنری فاکس تالبوت، گزارشی از روند عکاسی خود که آن را «طراحی نوری» نامیده بود منتشر کرد؛ تالبوت این روش را در سال ۱۸۳۵ ابداع کرده بود اما آن را مخفی نگه داشت و روش خود را کامل و در سال ۱۸۴۰ با عنوان کالوتایپ معرفی کرد.

در این روش، به‌جای استفاده از صفحات فلزی، از کاغذ حساس‌شده به نیترات نقره با ترکیبی از سدیم کلرید و اسید گالیک استفاده کرد. کاغذ حساس‌شده به مدت دو دقیقه نوردهی می‌شد و پس از آن یک تصویر پنهان بوجود می‌آمد که آن‌را با استفاده از پتاسیم یدید و سدیم سولفات به صورت نگاتیو (منفی) در اندازه‌های کوچکتر ثبت می‌کرد.  سپس با استفاده از آن می‌شد نسخه‌های دائمی فراوانی در اندازه‌های مختلف تهیه کرد؛ تا پیش از این عکاسان مجبور بودند صفحهٔ حساس را به اندازهٔ شی موردنظر بسازند و امکان تغییر در اندازه وجود نداشت. تا سال ۱۸۶۰ روش داگرئوتایپ به کلی منسوخ شد و عکاسی مبتنی بر نسخه‌های نگاتیو و پوزیتیو جایگزین آن شد.

در سال ۱۸۳۹ شیمیدان و ستاره‌شناس انگلیسی،
هنری فاکس تالبوت
  با استفاده از سدیم تیو سولفات روشی را برای تهیهٔ نسخهٔ نگاتیو روی شیشه ابداع کرد که به‌مرور جایگزین نگاتیوهای کاغذی شد.
تئوری عکس رنگی سه‌رنگ، توسط جیمز کلرک ماکسول فیزیکدان انگلیسی در سال ۱۸۵۵ پیشنهاد شده بود. برپایهٔ نظریهٔ او، نور مرئی از سه رنگ اساسی قرمز، سبز و آبی، تشکیل شده‌است. پس فیلمی از سه لایه ساخت که هر لایهٔ آن نسبت به یکی از سه رنگ‌های اولیه حساس بود و توانست نخستین عکس‌رنگی را در سال ۱۹۶۱ به ثبت برساند.

نخستین عکس رنگی از یک رویان که در سال ۱۸۶۱ توسط جیمز کلرک ماکسول عکسبرداری شده


بالاخره در سال ۱۸۷۴، یک شرکت انگلیسی اولین شیشه‌های خشک عکاسی را به بازار عرضه کرد و عکاسی جنبهٔ عملی به خود گرفت. اما حمل و نقل مقدار زیادی شیشه، از لحاظ سنگینی و شکنندگی، یکی از مشکلات پیش روی بود تا اینکه در سال ۱۸۷۱ ریچارد مادوکس، فیزیکدان و عکاس انگلیسی با ابداع فیلم عکاسی ژلاتینی، زمان عکسبرداری را کوتاه کرد و جابه‌جایی فیلم‌های عکاسی را راحت نمود که نقطهٔ عطفی در تاریخ عکاسی محسوب می‌شود.

جورج ایستمن آمریکایی در سال ۱۸۸۴ فیلم رول را که فیلمی از جنس پلاستیک آغشته به امولسیون ژلاتینی است را ابداع کرد و با ساخت دوربین‌های کداک عکاسی را برای مردم عادی مقرون به صرفه نمود و تحول مهمی در عکاسی ایجاد کرد؛ شعار تبلیغاتی کمپانی کداک برای دوربین‌هایش چنین بود که «شما دکمه را فشار دهید، بقیه‌اش را ما انجام می‌دهیم. »

Add a comment
 
کوروش بزرگ، شهریار همهٔ زمان‌ها

این نوشته در زمستان ۸۸ در روزنامهٔ آنزان چاپ شد.


چُو خواهی که نامَت رَوَد در جَهان       مَکُن نامِ نیکِ بُزرگان نَهان


«او هیچگاه نظیر خود را در این عالم نداشته‌است... او یک مسیح بود، مردی که در باره اش تقدیر مقرر داشته بود باید برتر از دیگران باشد» (کنت گوبینو)
کنت گوبینو از چه کسی سخن می‌گوید؟ چه کسی در درازای تاریخ بی مانند بوده؟ چه کسی می‌تواند یک منجی و مسیح باشد؟
آری این مرد بزرگ، کوروش است، کوروش هخامنشی؛ کسی که در سال ۵۵۹ پیش از میلاد به مدت ۳۰ سال بر ایران آن روز فرمانروایی کرد و نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان هخامنشی است.

برای یافتن پاسخ این پرسش که کوروش چه کرده که تا این اندازه ستایش شده و مورد احترام است، باید رفتار شهریاران زمان خود و فرمانروایان امروز جهان را با رفتار کوروش مقایسه کنیم.

یکی از پادشاهان آشور در قرن نهم پیش از میلاد در سنگ نبشته اش می‌گوید:

«بسیاری از شکست خوردگان را زنده به اسارت گرفتم، دست‌ها و انگشتان برخی از آن‌ها را قطع کردم؛ بینی، گوش‌ها و انگشتان ِ برخی از آن‌ها را بریدم و چشم‌های بسیاری از آنها را درآوردم. از بدن‌ها ستونی بنا کردم و از سرها ستونی دیگر و سرهای آن‌ها را در اطراف شهر به تیرک‌ها آویختم. مردان جوان و دوشیزگان را در آتش سوزاندم، شهر را ویران و نابود کردم و آن‌ها را به آتش کشیدم و سوزاندم. (امپراتوری آشور، دان ناردو، ترجمه مهدی حقیقت خواه، برگ ۱۲)


و در نوشته نبوکد نصر، شاه بابل (۵۵۶ پیش از میلاد) آمده‌است:

«فرمان دادم که صد هزار چشم درآورند و صد هزار ساق پا را بشکنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خانه‌ها را چنان ویران کردم که دیگر بانک زنده‌ای از آنجا برنخیزد...»

این رویدادهای غیر انسانی فقط مربوط به گذشته‌ها نیست، امروزه هم مردمان جهان با چنین ستم‌ها و خشونت‌هایی رو به رو هستند هنوز حوادث جنگ‌های جهانی یکم و دوم فراموش نشده‌اند، جنایات صدام و اثرات بمباران‌های شیمایی اون را هنوز هم می‌توانیم ببینیم، کُشتارهای آمریکا در عراق و افغانستان و اسراییل در فلسطین، هر روزه در صدر اخبار شنیده می‌شوند.

ولی با وجود رفتارهای ناپسند پادشاهان دیروز و فرمانروایان امروز جهان، از پس سده هایِ تاریکِ گذشته، انسانی دلیر با اندیشه‌ای بزرگ سر بَر می‌آورد، کسی که فراتر از زمان خود بود، کسی که به گفته گزنفون، مورخ یونانی، «چون او کسی شایسته فرمانروایی، از مادر زاییده نشده‌است»

کورش پس از  ورود به بابل ( در عراق امروزی) رفتار خود را چنین گزارش می‌دهد:

«... آن گاه که بدون جنگ و پیکار به بابل  وارد شدم؛ همهٔ مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. ارتش بزرگ من به آشتی و آرامی در بابل فرود آمد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین برسد، من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس مردمان شهر را از هستی سرنگون نکند. من شهرهایی که ویران شده بود را از نو ساختم همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همهٔ مردم را به همبستگی فرا خواندم...»

کورش پس از رسیدن به شهر بابل، فرمان آزادی هزاران یهودی که نزدیک به هفتاد سال در بابل به بردگی گرفته شده بودند را داد، هزارن قطعهٔ زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل از ایشان به تاراج برده بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین خود نیایش‌گاهی بزرگ برای خدایشان برپای دارند. رفتار کورش با یهودیان زمینه‌ساز کوچ بسیاری از آنان به ایران شد.

پیرامون این رویداد بیش از شانزده بار در بخش‌های گوناگون تورات با لحن ستایش آمیز و بی سابقه‌ای از کوروش یاد شده‌است ؛ تورات، کوروش را از انسان‌های بزرگ و بی همانند روزگار دانسته و ارزش آدمی و  معنوی او را در اندازه یک پیامبر آسمانی جای داده‌است و حتی در یک جا به او  عنوان «مسیح خداوند» داده‌است:
«این سخنی است از خداوند به کوروش: تو مسیح من هستی. منم که شاهین خود(کوروش) را از سوی باختر (:مشرق) فراخواندم و دوران دادگری را نزدیک آوردم.»

او به‌ دلیل بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین فرمانروایی چند کشوری و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و اسیران، گرامی داشتن ادیان و کیش‌های گوناگون و گسترش  تمدن مشهور و شناخته شده‌است.
ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، او را سرور و آیین گذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را «مسح‌شده» بدست پروردگار به شمار می‌آوردند.

در سال ۱۲۵۸ خورشیدی (۱۸۷۵ میلادی) به دنبال کاوش‌های گروهی انگلیسی در شهر باستانی بابل در میاندورود (: بین النهرین)، استوانه‌ای از گل پخته به دست  هرمزد رسام، باستان شناس عراقی- بریتانیایی پیدا شد که امروزه در   موزه بریتانیا نگهداری می‌شود. پس از آوانویسی و  ترجمه‌ی آن روشن شد که این نوشته در سال ۵۳۸ پیش از میلاد مسیح به هنگام آزادسازی شهر بابل و به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی نویسانده شده‌است.

ترجمه، چاپ و پخش فرمان کورش بزرگ پرده از نادانسته‌های بسیاری برداشت و به زودی به نام «نخستین فرمان جهانی حقوق بشر» آوازه‌ای جهانگیر یافت و نمایندگان و حقوقدانان کشورهای گوناگون جهان در سال ۱۳۴۸ خورشیدی با گردهمایی در کنار آرامگاه کوروش در پاسارگاد، از او به نام نخستین بنیادگذار حقوق بشر جهان یاد کردند و او را ستودند، حقوقی که انسان امروز پس از گذشت دو هزار و پانصد سال هنوز بدان دست نیافته و در گوشه و کنار جهان برای دستیابی به آن تلاش می‌کند.

 

کورش را بزرگ ترین انسان تاریخ دانسته‌اند ولی کمتر کسی این را می‌داند! فرمان جهانی حقوق بشر کوروش بزرگ به عنوان  نخستین سند دادخواهی، آیین مردمی و آزادی در جهان شناخته شده‌است و خودمان این را نمی‌دانیم!
تا زمانی که به داشته‌ها و سرافرازی‌های خود ارج نگذاریم بینندهٔ فیلم‌های سیصد و پرسپولیس خواهیم بود؛ هنگامی که با آبگیری سد سیوند به آرامگاه کوروش آسیب می‌زنیم چه چشم داشتی از روزنامه «اشپیگل» آلمان داریم که به کوروش توهین نکند !؟
کورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته‌است و از آن رنج می‌برد.
شادروان فریدون توللی شعری برای ما سروده که باید هر روز آن‌ را مرور کنیم:

ای که داری سینه چون آیینه پاک            گنج‌ها داری تو در این آب و خاک
تا جهانی خیره بر فرهنگ توست          گر به پاسَش دل نَبندی نَنگِ توست

بایسته و به جا است که نام این ابر‌مرد تاریخ را بر فرزندان خود نَهیم تا بار دیگر دلاوری و بزرگ منشی او در روانِ فرزندان ایران زمین بجوشد و جهان از شنیدن نام کوروش به خود بیاید و دریابد اینجا زادگاه بزرگانی است که جهان وام دار و بدهکار اوست ؛ با شنیدن نام او به یاد مردی می‌افتند که اندیشه اش فراتر از زمان و روزگار خود بود و در خواهند یافت اینجا ایران است، مهد دلیران و خردمندان.

Add a comment
 
من نغمه سرای کودکانم

 

به مناسبت ۲۸ آذر سالروز درگذشت عباس یمینی شریف

 

من نغمه سرای کودکانم          شادست ز مهرشان روانم

عباس یمینی شریفم               گیرید ز کودکان نشانم

(آخرین سروده‌ی یمینی شریف که بر سنگ مزارش حک شده)


این شعر بر مزار مردی نوشته شده که همهٔ نسل‌ها با اشعار او خاطره دارند، کسی که کتاب را یار مهربان نامید و به ما آموخت باید دانا، هشیار و بینا باشیم. امروز ۲۸ آذر، سالگرد درگذشت شاعر بلندآوازه عباس یمینی شریف است.

یمینی شریف در ۱ خرداد ۱۲۹۸ در تهران بدنیا آمد و سال ۱۳۲۴ اشعارش به کتاب‌های درسی دورهٔ ابتدایی وارد شد. در سال ۱۳۳۲ یمینی شریف به آمریکا اعزام شد و یک سال در دانشگاه کلمبیا به تحصیل دورهٔ تخصصی در آموزش کودکان پرداخت و درجهٔ فوق لیسانس گرفت. پس از بازگشت، دبستان روش نو را راه‌اندازی کرد که تا سال ۱۳۵۸ برپا بود پس از بازنشسته شدن از مدیریت دبستان، انتشارات روش نو را در همان سال برپا کرد که هم‌اکنون  توسط همسرش اداره می‌شود.
یکی از شعرهای ماندگار یمینی شریف که میهن‌پرستی و مفید بودن را به کودکان می‌آموزد:

 

   ما گلهای خندانیم        فرزندان ایرانیم
   ایران پاک خود را         مانند جان می دانیم
   ما باید دانا باشیم         هوشیار و بینا باشیم
  از بهر حفظ ایران         باید توانا باشیم
   آباد باش ای ایران         آزاد باش ای ایران
  از ما فرزندان خود         دلشاد باش ای ایران

در بهار سال ۱۳۶۸ برای درمان بیماری‌اش به آمریکا رفت ولی مشخص شد که بیماری‌اش درمان‌پذیر نیست. خانواده و دوستان از او درخواست می‌کردند که در آمریکا بماند و از امکانات پزشکی بیش‌تری استفاده کند ولی او پاسخ داد:«من فرزند آن آب و خاکم، باید در کوهپایه‌های البرز و در خاک ری دفن شوم.»

روانش شاد و راهش پُر رهرو باد

Add a comment
 
عاشورای مُدرن

 دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری  که در گاه‌شماری خورشیدی این روز برابر است با سه‌شنبه، ۲۰ مهر ۵۹ خورشیدی، روزی است که حسین، امام سوم شیعیان در جنگی در عراق امروزی توسط سپاه یزید کشته شد. این واقعه نقطهٔ عطفی در تاریخ شیعیان محسوب می‌شود.

نخستین مراسم عزاداری در سال ۳۵۲ هجری قمری یعنی ۲۹۱ سال پس از این واقعه توسط معزالدوله، رسمیت یافت و مردم در دسته‌های عزاداری و اجرای نمایش (تعزیه) به سوگواری پرداختند که  این رسم پس از فراز و فرودهایی در دوره‌های مختلف، تا به امروز همچنان پابرجاست. اتفاقی که در ۱۳۳۱ سال پیش روی داده و مشخص نیست که دلیل واقعی آن چه بوده است؛ با این حال، این سنت بخشی از فرهنگ ما ایرانیان شده، فرهنگی که ترکیبی از سنت‌ها، باورها، آداب و رسوم و اعتقادات همهٔ مردم این سرزمین است. مهم نیست که عاشورا به ما ربطی دارد یا نه، مهم این است که بخش بزرگی از تاریخ ما با مذهب شیعه و دین اسلام پیوند خورده و ما چه خوشمان بیاید چه نیاید، این رسم بخشی از تاریخ ماست و مردم این سرزمین سال‌های ِ سال بدان باور داشته و دارند.
امروزه برگزاری دههٔ محرم با گذشته تفاوت‌هایی کرده ولی ساختار همان است که بود؛ عزاداری برای کشته شدن حسین و یارانش!

من به شخصه از سر و صدای طبل ها و سنج ها خوشم نمی آید و از اینکه در هر کوچه و خیابانی عده ای نوجوان داربستی بسته اند و "تکیه" راه انداخته اند بیزارم و بدتر از آن بستن خیابان ها و قُرُق کردن آن درد دیگری ست؛ دردهایی که نمی توان آن ها درمان کرد چراکه آنان دلیل موجهی برای انجام کارشان دارند: «سوگواری برای سالار شهیدان» !! مذهبی بودن و اجرای مراسم مذهبی به خودی ِ خود هیچ ایرادی ندارد ولی آرامش دیگران را برهم زدن و دیگران را اذیت کردن به بهانه ی عزاداری کاری نکوهیده و زشت است. ای کاش همچون گذشته _همین چند سال پیش_ همه در مسجد یا حسینیه جمع می شدند و عزاداری میکردند. البته مدرنیته در همه جای زندگی مان اثر گذاشته به جز جای اصلی: فکرمان!

در ادامه می‌توانید عکس‌هایی که روز عاشورا در شهر هفتکل گرفتم را ببینید.

 

 

*** برای دیدن همه ی عکس ها در گالری اینجا را کلیک کنید ***

Add a comment
 
«شروعقبلی12بعدیانتها»

صفحه 1 از 2

شما می توانید برای ما یک پیام ارسال کنید

نام شما


یک متن وارد کنید!

کد اشتباه وارد شده!